۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه


من فکر  می کنم که کاش حرف نزنم. یعنی بیایم و برای این آدمهای جدیدم حرف نزنم اصلن. بگویم  بهشان که من همین جوری زندگی ام را می کنم، شما نگاهم کنید. خواستید دوستم بشوید، نخواستید هم خب عیبی ندارد که. آدم یک روزی به یک جایی می رسد که فکر می کند حرف زدن باد هواست
حتی در مورد خودش
مخصوصن در مورد خودش

۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

از دور، از دیر


نیم فاصله کار نمی کند؛ فعلن همش فاصله، فاصله. نیم نه، کامل.
خانه ی جدید ما فاصله دارد بجاش.