‏نمایش پست‌ها با برچسب نکن مامان جان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نکن مامان جان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

آقای بیدل دهلوی هم خیلی سال پیش گفته بودند*


گفت هی مدام مثل جنس بنجل من را پس نده به خودم. یک چند وقت تحمل کن، بلکم اندازه ات شدم.




*
من در تو گریزان شدم از فتنه خویش
من آنِ توام، مرا به من باز مده

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

Hoy! Never let me go

"هرگز رهایم نکن" را توی متروی پاریس خریدیم با هم. از یک پسرک عربی که چشمهاش دودو می زد از ترس پلیس و عجله داشت که بزند به چاک. من اصرار کرده بودم که بذار ازش یک چیزی بخریم. به هوای تهران و پیاده روهای ولیعصر. هی میگشتم لابلای فیلمهای فرانسوی زبان پی یک اسم آشنا، عکس آشنا. یک چیزی که چشمم را بگیرد. پسرک کلافه بود. هی پا به پا می کرد. اسم این یکی به نظرم آشنا بود. توی فستیوال روتردام خواسته بودیم ببینیمش، بلیط هاش فروخته شده بود. خریدمش. 5 یورو. وقتی برگشتیم 10 بار، در موقعیت های مختلف، گفته بودم بیا ببینیمش. گفته بود غصه دار است. دیر است. بذار برای بعد. بیا سریال ببینیم با هم. فلان و بهمان. یک بار هم که خواستیم ببینیم فهمیدیم دوبله است به فرانسوی. گشتیم انگلیسی ش را دانلود کردیم. وقتی دانلودش تمام شد ساعت 1 بود دیگر. گرفتیم خوابیدیم. حالا سی دی اش یک جایی لابلای فیلمها گم و گور شده، دانلود شده اش توی کامپیوترم. هی هوس میکنم ببینمش وقتی کسی از فیلم حرف می زند، بعد بی خیال می شوم. فکر میکنم یک چیز دوتایی بوده. یک قراری بوده بین ما، بی اینکه قراری گذاشته باشیم. فیلم گم و گور و ندیده می ماند لابد، اگر نشود که دیگر ببینمش به حال فیلم دیدن دو تایی.
بله. این چیزهاست که پدر من را در می آورد از آدمی که رفته. همین چیزهای کوچک ندیدنی.
وگرنه بقیه اش که سخت نیست. آدم عادت می کند.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

لاو استوری هستی یا چی؟

خنگ خدا
فیلم سینمایی که بازی نمی کنی که! لازم نیس تا قطار آمستردام راه افتاد، تو بچپی توی اولین قطار ریل مخالف، دستاتو بکنی تو جیبت، آهنگ غمناک بشنوی. همه ی قطارهای ریل مخالف نمی رن دنهاخ به خدا. توام که 16 سالت نیس دخترم، انقدر آبروریزی نکن. پریروز اشتباهی رفتی قطار لایدن و سوار شدی گفتیم عیب نداره، لایدنه دیگه، بلدی. آخه دیگه این ورترک! که امروز رفتی کجا بود دیگه؟ خوبه سر سرمای زمستون تیلیک تیلیک بلرزی توی یه ایستگاهی که پرنده پر نمی زنه و دو ساعت طول بکشه تا دوباره برگردی ایستگاهی که بودی؟ اونا که تو فیلما نشون میدن دوباره فردا صبش همیدیگه رونمی بینن که، دوباره شبش تا تقی به توقی می خوره یکی را نمیفته بیاد خونه ی اون یکی که. در زندگانی واقعی اینجوریه که گاهی تو باید صبر کنی تا قطارت بیاد.

نکن خو. نگا کن ببین قطاره کجا می ره. ریلکس باش عزیزم.