۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

چهار ماه و سه هفته و دو روز

در من دختر کوچولوی امیدواری هست که هر روز صبح با زنگ ساعت به دنیا میاد.
دختر کوچولویی که فکر می کنه امروز اون روزیه که تو برمی گردی.
دخترک هر شب، درست قبل از اینکه بخوابم می میره.
اینه که آخر شبا انقدر درد دارم، انقدر عزادارم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر