skip to main
|
skip to sidebar
قدم زدن روی ابرها
۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
عزیزکم
هر بار که ته نامه یا چت مان می نویسی بیا بغلم و من نمی توانم، چیزی ازمن کم می شود.
چیزی بقدر آغوش دور واقعی تو.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
فهرست وبلاگ من
برچسبها
از غربت
(2)
حرف مفت، بوق بزن
(1)
غورغور
(1)
غوطه وری، غورغور
(2)
نکن مامان جان
(3)
بايگانی وبلاگ
◄
2014
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2013
(13)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(1)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(1)
◄
آوریل
(1)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2012
(13)
◄
دسامبر
(2)
◄
اکتبر
(1)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
ژوئن
(2)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(1)
◄
مارس
(2)
◄
ژانویهٔ
(2)
▼
2011
(12)
◄
دسامبر
(1)
◄
نوامبر
(4)
◄
اکتبر
(1)
▼
اوت
(4)
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
چی به جز این؟
Hoy! Never let me go
نه عقل بود و نه دلی
◄
ژوئیهٔ
(1)
◄
ژوئن
(1)
◄
2010
(4)
◄
اوت
(2)
◄
مهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2009
(9)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(2)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر